متن وشعرهای عاشقانه

سلام درود برشما امیدوارم مطالب ووبلاگ من مورد پسند شما قرار بگیردوما را با نظرات نیکتانهمت افزائی کنیدسپاس از شما علی بهزادپور

+ به انتظارت میشینم

عکس هایی از لحظه های زیبای تنهایی

 

نه دیگر محال است تو را از دست بدهم ،

قید همه را به خاطر تو میزنم

قلبم را تا ابد به تو میدهم ، تو تنها مال منی ،

این را به همه نشان میدهم!

مگر میشود بی تو بود ،

آنگاه که تویی تنها بهانه برای بودنم!

وقتی که بودنم بسته به بودن تو است ،

این لحظه هم منتظر آمدن تو است ،

لحظه ای که بوی عطر تو می آید

از آنجایی که میبینمت تا آنجایی که به انتظارت نشسته ام

چیزی دیگر نمانده تا رسیدن به آرزوها ،

تا رسیدن به تویی که همیشه آرزوی زندگی ام بوده ای

هر که می آید به سراغم ،

سراغ تو را از آن میگیرم ، هر که مرا نگاه میکند ،

با نگاهم به دنبال تو میگردم …

و من چگونه به دیگران بگویم عاشق کسی دیگرم ،

تنها دلیل زنده بودنم کسی است

که همیشه بهانه ایست برای دلخوشی هایم…

خیالت راحت از اینکه هیچگاه تنهایت نمیگذارم ،

دلهره ای نداشته باش از اینکه اینجا تو را جا بگذارم ،

که غیر از این خودم جا میمانم و دنیا تمام میشود ،

همه اینها تبدیل به یک قصه ی بی فرجام میشود!

ای تو که با نگاهت میتابی بر من و قلبم جوانه میزند ،

و آن لحظه حرفهای عاشقانه میزند ،

و این من و این احساسات من ،

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ متنی سفارشی ار دوست عزیز سامیه خانم

بی تومهتاب شبی بازازآن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم شوق دیدارتولبریزشدازجام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم یادم آیدکه شبی باهم ازآن کوچه گذشتیم پرگشودیم ودرآن خلوت دلخواسته گشتیم توهمه رازجهان ریخته درچشم سیاهت من محوتماشای نگاهت آسمان صاف وشب آرام بخت خندان وزمان رام خوشه ی ماه فروریخته درآب شاخه هادست برآورده به مهتاب شب وصحراوگل وسنگ همه دل داده به آوازشباهنگ یادم آیدتوبه من گفتی: ازاین عشق حذرکن لحظه ای چندبراین آب نظرکن آب آینه ی عشق گذران است توکه امروزنگاهت به نگاهی نگران است باش فرداکه دلت بادگران است تافراموش کنی چندی ازاین شهرسفرکن باتوگفتم: حذرازعشق ندانم سفرازپیش توهرگزنتوانم روزاول که دلم به تمنای توپرزد چون کبوترلب بام تونشستم توبه من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم بازگفتم که: توصیادی ومن آهوی دشتم تابه دام تودرافتم همه جاگشتم وگشتم حذرازعشق ندانم سفرازپیش توهرگزنتوانم اشکی ازشاخه فروریخت مرغ شب ناله ی تلخی زدوبگریخت اشک درچشم توخندید یادم آید که دگرازتوجوابی نشنیدم پای دردامن اندوه کشیدم نه گسستم نه رمیدم رفا درظلمت غم آن شب وشب های دگر نگرفتی دگرازعاشق آزاده خبرهم نکنی

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ دی ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ حرم

در این حرم که آمده ام پا به پای عشق

عاشق شدن دعای من است و دعای عشق

مادست خالی آمده ایم ای خدای عشق

اذن دخولمان بده محض رضای عشق

 

تا چشم کار می کند اینجا کرامت است

اینجا شفیعه هست پس این جا قیامت است

 

ما اشک می شویم که بارانمان کنی

ما درد میشویم که درمانمان کنی

مارا غریب و بی کس و بی خانمان کنی

تا شب نشین صحن شبستانمان کنی

۩۞۩

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عشق را در چشم تو جاری کنم

میتوانم عشق را درچشم تو جاری کنم؟
نازچشمت را به هر قیمت خریداری کنم؟

آبشار گیسوانم را رها سازم شبی
بوسه های عاشقانه بر لبت جاری کنم

شانه هایت تکیه گاه بی کسی هایم شود
بغض خود را بشکنم درپیش تو زاری کنم

گاه گاهی نغمه ای نجوا کنم در گوش تو
روز وشب با جان و دل از تو پرستاری کنم

ساحل امنم شود آغوش گرمت نازنین
ترک این تنهایی و غم های تکراری کنم

چشم هایم را بیآرایم برایت مهربان
عاشقم باشی ومن عمری وفاداری کنم

۩۞۩

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تو را من دوست دارم....میپرستم

دوستت دارم به چشمانی که رنگش رنگ شبهاست

به آن نازی که در چشم تو پیداست

به لبخندی که چون لبخند گلهاست

به رخسارت که چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار و عشق و هستی

به قرآنی که او را می پرستی

قسم ای نازنین تا زنده هستم

تو را من دوست دارم....میپرستم

۩۞۩

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ روی تو را میبوسم

گر چه در دورترین شهر جهان محبوسم
از همین دور ولی روی تو را می بوسم

گر چه در سبزترین باغ ولی خاموشم
گر چه در بازترین دشت ولی محبوسم

خلوت ساکت یک جوی حقیرم بی تو
با تو گسترده گی پهنه اقیانوسم

ای به راهت لب هر پنجره یک جفت نگاه
من چرا این قدر از آمدنت مایوسم؟
***
این غزل حامل پیغام خصوصی من است
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم !

گر چه تکرار نباید بکنم قافیه را
به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم-

بار دیگر می گویم تا یادت نرود
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم!

 

۩۞۩

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شعری از مریم اسمائیلی

بیابرای من بگو بگودلت ازچی پره

بگوبرام ازروزگار ازروزگاری که همه

ازش گله میکنن وکاری نداره به گله

بیابرای من بگوازبازی های سرنوشت

بگوبرام ازخودت وچیزایی که خدانوشت

تاتوبیای این روزگارکارشوبامن میکنه

زودتربیاتوروخدا نذارکه بی تو بگذرم

نذارکه بی توبگذرم ازجاده های بی نشون

جاده هایی که فقط میشه باهم ازشون بگذریم

روز روزگارومیبینی که بیخودی میان ومیرن

فقط میخوان گفته باشن که چی کردوکی نکرد

کاشکی روزی بیادکه روزگار هم نتونه کاری کنه

کاشکی روزی بیاد که انتظارتموم شه

اون روزفقط وقتی میادکه خدامنو به توبرسونه

۩۞۩

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ به تو عادت کرده بودم

به تو عادت کرده بودم

ای به من نزدیک تر از من

ای حضورم از تو تازه

ای نگاهم از تو روشن

به تو عادت کرده بودم

مثل گلبرگی به شبنم

مثل عاشقی به غربت

مثل مجروحی به مرهم

لحظه در لحظه عذابه

لحظه های من بی تو

تجربه کردن مرگه

زندگی کردن بی تو

من که در گریزم از من

به تو عادت کرده بودم

از سکوت و گریه شب

به تو حجرت کرده بودم

با گل و سنگ و ستاره

از تو صحبت کرده بودم

خلوت خاطره هامو

با تو قسمت کرده بودم

خونه لبریز سکوته

خونه از خاطره خالی

من پر از میل زوالم

عشق من تو در چه حالی

۩۞۩

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خبر

خبر به
دورترین نقطه‌ی جهان برسد

نخواست
او به منِ خسته بی‌گمان برسد

   

شکنجه
بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که
سهم تو باشد به دیگران برسد؟

   

چه می‌کنی
اگر او را که خواستی یک عمر

به
راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...

   

رها
کنی، برود، از دلت جدا باشد

به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد

   

رها کنی
بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به
دورترین نقطه‌ی جهان برسد

   

گلایه‌ای
نکنی بغض خویش را بخوری

که هق
هق تو مبادا به گوششان برسد

   

خدا کند
که . خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

.. نه!
نفرین نمی‌کنم که مباد

به او
که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

   

خدا کند
فقط این عشق از سرم برود

۩۞۩

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خدا جون

 

 

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟



بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری



...

خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی



اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟



خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟



من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن



من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟



خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته



زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره



.

اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره



خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت



ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت



خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟



بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ یک روز میفهمی

به یک‏جایی از زندگی که
رسیدی، می فهمی

مهم نیست که چه اندازه
می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره
.

 

به یک‏جایی از زندگی که
رسیدی، می فهمی

شاید کسی که روزی با تو
خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی
.

 

به یک‏جایی از زندگی که
رسیدی، می فهمی

توانایی عشق ورزیدن؛
بزرگ‌ترین هنر دنیاست
.

 

به یک‏جایی از زندگی که
رسیدی، می فهمی

از درد های کوچیکه که
آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه
.

 

به یک‏جایی از زندگی که
رسیدی، می فهمی

اگر بتونی دیگری را
همونطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه
.

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی،
می فهمی

همیشه وقتی گریه می کنی
اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته
.

 

به یک‏جایی از زندگی که
رسیدی، می فهمی

کسی که دوستت داره، همش
نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش

۩۞۩

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ برق نگاهت

قصه برق نگاهت مثل یک راز نهفته است

مثل قصه های مجنون پر حرفهای نگفته است

اگه تو بخوای بمونم من میگم با تو می مونم

قلبت رو با هرچی خواستی پای این عشق می نشونم

روزهای سختی دوری دلتنگی اما صبوری

میگم ای خدا چی میشه اون بیاد پیشم به زودی

حرفهای نگفته ساکت توی قلب من نشسته

منتظر به دیدن تو گوشه ای تنها و خسته

اگه تو بخوای می مونم اگه تو بگی می خونم

این رو تو بدون همیشه عاشقت به پات می مونم

۩۞۩

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بیا اشکهاتو بریز منم میشم سنگ صبور

گاهی وقت ها دل من دیگه طاقت نداره

آخه به اینجوری عاشق بودن عادت نداره

گاهی وقت ها دل من بدجوری دلتنگ میشه

دل تو ولی همیشه اونروز از سنگ میشه

می دونم دوستم داری ولی غرورت میگه نه

بیا بشکنیم غرورو بگو عاشقی به قلبت نگو نه

این روزها چشمهای من پر از بارون و شبنمه

دلم از دوری تو درد داره پر از غمه

چرا بارونی شد اون چشمهای ناز پر غرور

بیا اشکهاتو بریز منم میشم سنگ صبور

اینجوری نگام نکن بدجوری قلبم میگیره

گلدون شمعدونی از غصه چشمات میمیره

بیا یه پل بسازیم واسه همه راه های دور

که واسه عاشقهای جدید بشه راه عبور

بیا یک پل بسازیم بیا

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ی روزی

شاید یه روزی من و تو فقط برای هم بشیم

بعدش توی رویاهامون قرق چشای هم بشیم

شاید یه روزی برسه بهم بگی دوستم داری

بگی که عاشقم شدی بمونی تنهام نزاری

شاید یه روزی واسه من گلهای مریم بیاری

بگی تو قلبت واسه من یه جای خالی میزاری

شاید یه روز بیای بگی دلم برات تنگ شده بود

بگی که با نبود من دنیا چه بیرنگ شده بود

شاید یه روز دعا کنی که من بشم برای تو

بگی که این آرزوته روزی بشم فدای تو

شایدها خیلی هست ولی جمله کمه برای تو

شاید یه روز بیای بگی قلب و دلم فدای تو

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دوستم داری دوستت دارم

دوستم داری دوستت دارم عاشقمی دیوونتم

برای من تو اولین تو أخرین عشق شدی

برای تو من بهترین قشتگترین عشق شدم

تو عاشقی تو صادقی همیشه پاک و لایقی

عشق منم برای تو عطر گلهای رازقی

وقتی نگاهم میکنی حس میکنم تب تو رو

دوستت دارم تو از پیشم هیچوقت نرو نرو نرو

روزهای خوب عاشقی چه میگذره به سادگی

من و تو خوشبخت و رها تو دل داریم صدتا دعا

یک روزسرد پاییزی خواستی بیای به دیدنم

بهم خبر دادن تو راه زدن بهت دیگه چیزی نمیشنوم

نفهمیدم که چطوری به سوی تو پر کشیدم

ترو دیدم سرد و کبود نفهمیدم نفهمیدم

داد میزدم به خدا فریاد میزدم چرا ربود ترو زمن کاشکی باهات حرف میزدم

سر مزارت اومدم خبر دادم میام منم

بدون تو زندگی نیست میخوام بیام پیشت عزیز

یک تیغ برنده و تیز یک رگ عاشق و حریص

خون توی رگهام دیگه نیست دارم میام بیا عزیز

چشام دیگه سیاه شده سرما تو جونم افتاده

خون همه جا جاری شده به عشق تو راهی شده

دیگه چیزی نفهمیدم چندتا نور رنگی دیدم

هاله های سبز و سفید بوی گل یاس سپید

تو رو دیدم اون دور دورا صدام زدى عشقم بیا

تو أغوشت جا میگیرم تنها تو خونه میمیرم

وقتی میان بالا سرم عکس تو تو دست منه

خون دیگه تو رگ ندارم نفسهای أخرمه

امید به موندن دیگه نیست خط میکشم رو أدمها

اسمت رو فریاد میزنم میگم عزیز من بیا

تو باش همیشه مجنونم منم میشم لیلی تو

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ میدونی واسم عزیزی

میدونی واسم عزیزی

یه جورایی می گریزی

توی وحشت نگاهت

تاجدایی در ستیزی

می دونم می خوای بری تو

ولی کن برای رفتن

دو سه روزی دیگه سر کن

برای معنی بودن

تو بیا بهم کمک کن

تو می ترسی از رفاقت؟

یا که می ترسی از عادت؟

کدومش بگو عزیزم

تو می ترسی از نهایت؟

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ حسرت یک بوسه

حسرت یک بوسه شیرین ز لب هایت مرا دیوانه کرده

آن سیه موی پریشانت مرا ویرانه کرده

حسرت عشقت مرا بیچاره کرده

آن نگاه آتشین تو دل رو دیوانه کرده

مهربانیت مرا با دیگران بیگانه کرده

این دل عاشق مرا تنها به لبخند شیرینت قانع کرده

این سکوتت این دل بیچاره را آواره کرده

از همه کس از همه چیز بی خبر گوشه نشین خانه کرده

پاکی و معصومیت دل را دیگه میخانه کرده

از تب عشقت امید با تو بودن را یه جور افسانه کرده

آخر ای زیبای من رویای شیرینم بگو

این دل دیوانه ام کی عاقبت یارت شود؟

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ من میخوام

من با خنده های تو دیوونه بازی میکنم
تو بگو دوست دارم من تورو رازی میکنم

من میخوام قد یه دنیا منو دوس داشته باشی
چون میمیرم اگه تو یه روز ازم جدا بشی

من میتونم موهاتو شونه کنم با گریه هام
تو فقط بگو دوسم داری همین بسه برم

من میتونم لالایی بگم برات از راهه دور
بشمرم ستاره هاتو از یکی تا صد کرور

تا بگی دوست دارم دیوونه بازی میکنم
بگو آره عسلم من تورو رازی میکنم

شاید این خیلی زیاده که دوسم داشته باشی
میتونی بزاری گریم بگیره رها بشی

من میخوام با اسب بالداره قشنگه قصه ها
دو تایی با هم بریم از سرزمین آدما

پس بگو دوسم داری تا من بیام از راه دور
دور بشیم از آدما ، هزار هزار کرور کرور...........

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ گفتی

گفتی که میبوسم تو را گفتم تمنا میکنم

گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا میکنم

گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسون گری او رازسروا میکنم

گفتی که تلخی های می گر نا گوارافتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن راگوارا میکنم

گفتی چه میبینی بگو در چشم چون آیینه ام

گفتم که من خود را در اوعریان تماشا میکنم

گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند

گفتم که با یغما گران باری مدارا میکنم

گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم

گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم

گفتی اگر پای خود زنجیر عشقت وا کنم

گفتم ز تو دیوانه تر گفتم که پیدا میکنم

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دل من

دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده

می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده

یه سوال عاشقونه بگی به هرکسی می دونه

اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده

چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من

دست من به اسمونه نیمه شب دم سپیده

گفتم از عشق تو می خوام سر بذارم به بیابون

گفت تو عاقلتر از اینی این کارا از تو بعیده

التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم

گفت که هذیون وتموم کن انگاری تبت شدیده

گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی

گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده

اونی روکه دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده

تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد

رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده

سرنوشت گریه نداره خودت اینو گفتی اما

تو دل من نمی دونم چرا باز یکم امیده

تو منو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم

چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ برام دعا کن

برام دعا کن عشق من، همین روزا بمیرم …

آخه دارم از رفتنت بدجوری گُر میگیرم …

دعا کنم که این نفس،تموم شه تا سپیده …

کسی نفهمه عاشقت، چی تا سحر کشیده …

این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر …

آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر …

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز …

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز …

اگه یروز برگشتی و گفتن فلانی مرده …

بدون که زیر خاک سرد حس نگاتو برده…

گریه نکن برای من قسمت ما همینه …

دستامو محکمتر بگیر لحظه ی آخرینه …

این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر …

آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر …

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز …

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز …

برام دعا کن عـــــــــشــــــــــق من

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ چشمان تو

چشمای تو برای من عالم زندگانیه
رنگ چشات برای من امید زندگانیه
من میمیرم اگه تو پیشم نمونی
رنگ دلم آبی شده میشه تو پیشم بمونی
چشمای من منتظرن منتظر رسیدنت
بیا دیگه تنهام نزار فرشته ها ندزدنت ؟
این قلب من میتپه برای تو همینو بس
دق میکنم اگه نیای من میمیرم گوشه قفس
وای رسیدی عزیز من دلم برات تنگ شده بود
عزیز من میدونستی دیشب هیچ ستاره ای غایب نبود
من بودمو تو بودیو ستاره ها مهمونمون
پیشم بمون پیشم بمون پیشم بمون

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ روی دستات

روی دستای تو دست می کشم خستگی هاتو نوازش می کنم
به تبرک تن مقدست جای پاتو جا نمازش می کنم
تو رو حست می کنم رو بدنم گم می شم تو غربت چشم سیات
توی آغوش تو خیمه می زنم اشک من می چکه روی گونه هات
تا رو شونه های من خوابت بره مثه یه پرنده نازت می کنم
حتی وقتی با منی تو بغلم تو رو احساس نیازت می کنم
وقتی انگشت تو لمسم می کنه از تب دستای تو گر می گیرم
تو حرارت لبات می سوزم و برای یه لحظه انگار می میرم
جای بوسه هام می مونه رو تنت تنی که مثه بلوره مثه یاس
تنی که مثه یه شیشه نازکه به لطافت گل اقاقیاس
جای بوسه هات می مونه رو تنم جای بوستو عبادت می کنم
توی معبد دلم خدا می شی به خدای خودم عادت می کنم

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خدایا

 

خدا یا تو خود خوب می دانی که همه اعضا و جوارح من با مهر تو آمیخته است.

از هنگامی که چشم بر این سرای تو باز کردم برق بودنت تو را در چشم دلم احساس کردم.

و زمانی که به نغمه های دلنواز اذان را در گوشم جاری شد به گمانم تمام ذرات وجودم به یک باره تسلیم عشق تو شد.

و اما نمی دانم چه شد که الان این دل به بند مادیات دنیایی اسیر گشته؟

خدا یا اگر عاشقم می کنی تنها مرا اسیر عشق خودت کن که تشنه وصل تو باشم
و عشق نا متجانس دنیوی را از نهادم بردار و بر دلم عشق محبانت را هک کن تا
به نشان گمراهی دل نمیرم.

خدایا تو مرا خلق کردی و به من همه چیز عطا کردی، در همه حال وجود بی مقدارم را در حمایت خود قرار دادی.

و روزهایی که در این دنیا در خلوت تنهایی به سر می بردم تنها فانوس کوچه تنهای و خانه دلتنگی هایم بودی.

خدایا تو خود به من آموختی که چگونه نفس بکشم و چگونه با عشق به دیدارت روزهارا با امید زندگی را سپری کنم.

خدا یا تو درهای معرفت شناخت خودت را برویم باز کن و زنجیر های هوی و هوس را از پاهایم بگسل ؛ چرا که مشتاق حرکت به سوی تو شدم.

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ مینویسم

مینویسم بدون تو

بدون حضور تو

با دلی تنها

با هزار آه

با نگاهی بغض آلود به
این فاصله

به این شب ها به این
کاغذ های باطله

کاغذ هایی برای کشیدن
لطافت نگات

برای بیان مخمل رنگ
چشمات

بدون تو

این واژه دلتنگی چه
معنای دلگیری دارد

چه وسعتی...چه رنگ
شبگیری دارد

بدون تو

سوگی دارد فضای اتاقم

و از با تو بودن خیال
میبافم

اشک تمدید می شود در
نگاهم

بدون تو آه بدون تو...

حسرت چه جولانی میدهد
برای لحظه دیدار

جسمم چگونه
میجوشد  در این سوی دیوار

مثل یک بیمار

گذر کند این زمان طعنه
تلخی است انگار

بدون تو  قصه نیست

حال امشب و هر شب من
است

بدون تو

لحظه های با تو بدون
مثل نام قشنگ تو

پرستو وار از خاطره
آرامشم کوچ میکند

بدون تو آه که زمان با
من انگار گل یا پوچ میکند

بدون تو حال من اما...

پشت یک واژه آه

من تا همیشه تنها

ساده و کودکانه گریه
میکنم

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اشعار من خلاصه شده در وجود تو

ای کاش با بهشت مرا روبرو کنی

گاهی برای شادی من آرزو کنی

 

ای کاش لحظه ای که پر از درد می شوم

من را به یمن آمدنت خنده رو کنی

 

وقتی پر از بهانه، پر از درد و گریه ام

با یک نگاه ساده مرا زیر و رو کنی

 

وقتی که بند بند دلم پاره می شود

تنها به یک اشاره دلم را رفو کنی

 

تو پر زدی که جلد نفسهای من شوی

امیدوارم اینکه به این بام خو کنی

 

اشعار من خلاصه شده در وجود تو

تنها خدا کند که تو هم آرزو کنی: -

 

- من باشم و تو باشی و من با تو باشم و

تنها به یاد من غزلی را شرو...  کنی!

 

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عشق من در چشم تو

عشق را در چشم تو روزی تلاوت می کنم
با همه احساس ،خود را با تو تقسیم می کنم
مرز بی پایان مهرت را به من بخشیده ای
در جوابت هر چه دارم فدایت می کنم
نور چشمت را چراغ شام تارم کرده ای
من وجودم را همیشه فرش راهت می کنم
ای تجلی گاه هر چه خوبی و مهر و صفا
عاقبت مانند اشعار فریدون ناب نابت می کنم
بر خرابات وجودم زندگی بخشیده ای
تا نفس دارم همیشه شاد شادت می کنم
همچو سروی گشته ای تا خم نگردد قامتم
من صداقت را همیشه سرپناهت می کنم

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نمیدانم چرا؟

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس ازِ یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا کردم     

        ۩۞۩             

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم

گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس

غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا ؟

نمی دانم چرا ؟ شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ،

نمی دانم چرا ؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان

باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 

 

۩۞۩

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ چه زیبا شده ای

 

دیدمت وه چه تماشایی و زیبا شده ای !
ماه من ، آفت دل ، فتنه ی جانها شده ای !

پشت ها گشته دوتا، در غمت ای سرو روان
تا تو درگلشن خوبی گل یکتا شده ای
...

خوبی و دلبری و حسن , حسابی دارد
بی حساب از چه سبب اینهمه زیبا شده ای ؟

حیف و صدحیف که بااینهمه زیبایی و لطف
عشق بگذاشته اندرپی سودا شده ای

شبِ مهتاب و فلک خواب و طبیعت بیدار
باز آشوبگر خاطر شیدا شده ای

بین امواج مهت رقص کنان می بینم
لطف را بین ،که به شیرینی رویا شده ای

دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم
نازنینا ، تو چرا بی خبر از ما شده ای ؟

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ چشمان تو

چشمان تو

 

عکس هایی از چشم های گریان، گریه های عاشقانه، گریه ی مرد

 

کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری


سوارانی که در راهند میگویند می باری

تو را چون لحظه های آفتابی دوستت دارم

مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری

مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی

مرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاری

زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند

و من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاری

هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد


عطش دارم بگو: کی بر دلم یک ریز می باری

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ برای تو مینویسم

برای تو می نویسم........
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست...
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...
برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...
برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی...
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است....
برای تویی که قلبت پـاک است...
برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است...
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ قول میدم

وقتی تورو یادم میارم مثل بارون هی میبارم

دست خودم نیست عزیزم اخه چند روزه مریضم

همش ضل میزنم به یه گوشه شاید تو برگردی

تو رو خدا بیاو نگاه کن که با عشقت چه کردی

***************

اگر برگردی قول میدم همونی که تو بگی باشم

یه عمر پیش چشمات بهترین عاشق دنیا شم

قول میدم همه دنیارو به پای تو بریزم

اگه گریه کردی گریه کنم اشک بریزم

قول میدم عکساتو بوسه بزنم و بغل بگیرم

قول میدم روزی صد بار جلو چشمات بمیرم

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اگه بگم دوستت دارم

اگه بگم که قول می دم ...

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فدای اونچشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی

برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشی

برام باغبون میوه های تشنه وکال میشی

برام ماه شبای بی سحر میشی

برام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تمام عشق رابه تو تقدیم میکنم

 ziba 

امشب تمام عشق را به تو تقدیم می کنم

گل واژه های شعر را به تو تقدیم می کنم


تنها نگاه عاشق من در پی تو است

یک جام بوسه را به تو تقدیم می کنم

در حسرت رخ تو چون شهاب مرد
 
جان عزیز را به تو تقدیم می کنم

شاید صدای شعر من از دورها رسد
 
تک بیت های عشق را به تو تقدیم می کنم
 
در این جهان سراسر فریب و مکر
 
یک قلب ساده را به تو تقدیم می کنم
 
آنجا که گوشه گوشه ی آن جای پای توست
 
من یک جهان حضور را به تو تقدیم می کنم
 
در چشم های تو پی یک گنج بوده ام
 
میراث قلب خویش را به تو تقدیم می کنم
 
این زخم های دلم بی شمارشند . . .
 
بی کینه قلب خویش را به تو تقدیم می کنم
 
 در پی همه ی مهربانیت . . .
 
تا انتهای عشق را به تو تقدیم می کنم
 
در کوچه های عشق که آنسوی شهر ماست
 
من یک سبد ترانه را به تو تقدیم می کنم
 
در آسمان مهر تو من تک ستاره ام
 
یک کهکشان امید را به تو تقدیم می کنم
 
در یای عشق تو که فرا گیردم به خویش
 
من ساحل سپید را به تو تقدیم می کنم

 

قلبم که ساز تمنای عشق توست . . .
 
تصنیف های عشق را به تو تقدیم می کنم

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نازنینم

چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند  تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم  : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که  قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین  یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من  به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عشق من

گفتم شاید ندیدنت از خاطرم دورم کنه

دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه

گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری

دیدم تو گوشام جز صدات نیست صدای دیگری

ندیدنو نشنیدنت عشقتو از دلم نبرد

فقط دونستم به تو دل پرپر شد و گم شد و مرد

بعد از تو باغ لحظه هام حتی یک غنچه گل نداد

همش میگفتم با خودم نکنه بمیرم و نیاد

این روزها محتاج تو ام من نمیگم دلم میگه

فردا اگه بازم نیای چه فایده ای داره دیگه

ندیدن و نشنیدنت عشقتو از دلم نبرد

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ لمس کن

لمس کن کلماتی را
که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست…
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد…
لمس کن نوشته هایی را
که لمس نشدنیست و عریان…
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را
که خیس اشک است و پر شیار…
لمس کن لحظه هایم را…
تویی که می دانی من چگونه
عاشقت هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن…
همیشه عاشقت میمانم
دوستت دارم ای بهترین بهانه ام..

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عزیزم دوستت دارم

 

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ مــــن و یــــــــاد تـــــو

بـه
سـاز عشـق مـی چـرخـم بـه بـاغ سبـز چشمـانـت

بسـاط
گـــل بـه لـب دا…رم بیفشـــــانـم بـه دامـــــــانـت؟

تمــــام
شهــر خـوابیــده ، مـن بــه یــاد تــــــــو بیــــدارم

سـراپــا
چشــم دیــــــدارم کــه شــب تــابــد ز مـژگـانـت

خیــال
عــاصیـــم امشــب ، امیــد دسـت گـرم تـــوسـت

چـه
خـوش بخشیـده رویــایــی بـه مـن لبخنـد پنهــانـت

بـه
هــــــم زد یـک نـگــاه تـــــو شـکــوه شهـــــرک دل را

چــه
کــاری کـرده ای بـا دل بـگــو جــانــم بــه قــربـانـت؟

چـه
بـنــوازی چـه نـنــوازی غــرورم سهــم قـلـــــب تـــــو

تــن
و دل را بـپـیـچــم در حـــریــر عشـــــــق ســـــوزانـت

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ یادش ونامش در اندیشه من

 

به نام کسی که یادش در بهار من ، نامش در اندیشه من ، عشقش در قلب من ،
کلامش در دفتر من ، دیدارش آرزوی من است
 
زندگی حکمت اوست
زندگی دفتری از خاطره هاست
چند برگی را تو ورق خواهی زد
ما بقی را قسمت

 
وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم، وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش می

گردیم
وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم
و باز تنهاییم
 
همیشه گورستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز

برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی
کسی باش که تا به حال نبودی


هرگاه شادم یاد تو غمگینیم می کند. هرگاه غمگینیم یاد تو شادم می کند

پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو می کند
 
غم هایت را بر روی شن بنویس تا باد آن را با خود ببرد

شادیهایت را بر روی سنگ بنویس تا برای همیشه باقی بماند
 
داشتم اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل می کردم ، خاطرم آمد

شاید دلتنگ خنده هایم باشی
ببخش اگر این روز ها عشق با گریستن اثبات می شود
 
عشق درد سری است که باید برای فراموش کردن ان عشق تازه ای را پیدا کرد

چشم هایت وقتی دروغ می گویی زیبا تر می شوند

گر می خواهی زیبا ترین باشی همیشه به من بگو دوستت دارم ….

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خدایا

 

باران رحمت خدا همیشه می بارد، تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم!

 

ساحل دلت را به خدا بسپار ، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد .

 

وقتی از اینکه آ نچه را می خواستی بدست نیاوردی افسرده ای
فقط محکم بنشین و شاد باش
خداوند در فکر دادن چیزبهتری به تو می باشد ....

 

 

تو اگر دلگیری، لحظه ای چشم ببند،اندکی اشک بریز،

 

و بخوان نام مرا،
به تو  من نزدیکم،

 

نام من یزدان است،لقبم ایزد پاک، تو مرا زمزمه کن،

 

خواهم آمد  سویت،

 

بی صدا یادم کن،یا که فریادم کن،

 

که منم منتظر فریادت ...

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ میبوسمت نفس نفس

 

می بوسمت نفس نفس ٰسینه به سینه ٰدم به دم




از دل صبح تا قلب شب ٰمی بوسمت قدم قدم




تو سینه تا دل می زنه ٰبا هر تپش می بو سمت




این اول راه منه ٰتا اخرش می بوسمت




می بوسمت تو بارون هاٰدریا به دریاٰپل به پل




می بوسمت هوا به هواٰدره به درهٰ گل به گل




توباد و بارون و تگرگٰ  می گیرم و می بوسمت




اونم اگه تموم بشه ٰمی میرم  و می بوسمت




می بو سمت عزیزم ٰ می بوسمت عزیزم

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٥:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ قلب بی طاقت من دوستت دارممممم

 
 
ای چشمه جوشان این قلب بی طاقت  من
 
ای مهتاب این شبهای بی تابی  من
 
به ان چهره عاشقانه ات  قسم
 
دوســـــــــــــــتت  دارم
 
ای ساحــــــــل  امـــــــــــیدم
 
ای اغاز من
 
ای فردای من
 
به همان لحظه دیدارمان  قسم
 
دوســــــــــــــــتت  دارم
 
بیشتر از هر  زمانی
 
بیشتر از هر لحظه ای تورا  میخواهم
 
وبرای دیدنت  بیقـــــــــــــرارم
 
سراپای وجودم خواهان توست وتورا دوست  دارم
 
اما نمی توانم برزبان آرم که تورا می پرستم
 
زمانی که تورامیبینم کلمات درذهنم  ترکیب میشود
 
و فکرم چون کبوتری سبک بال ازقفس به  پروازدرمی آید
 
چشمانم تیره و تارمیشود دستانم به  لرزش می افتد
 
میدانم چرا نمیشود روحم را به اسارت  بکشی
 
کلا مم را روان  گردانم
 
 
چون تو رادوست دارم
 
۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩Orkut Image 
نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ هنوزم در پی اونم

 



هنوزم در پی ِ اونم ، که میشه عاشقش باشم
مثل ِ دریای ِ من باشه ، منم چون قایقش باشم
هنوزم در پی ِ اونم که عمری ، مرحمم باشه
شریک ِ خنده و شادی ، رفیق ِ ماتمم باشه
هنوزم درپی ِ اونم که عشقش سادگی باشه
نگاه های پراز مهرش ،پناه ِ خستگیم باشه
میگن جوینده یابنده است ، ولی پاهای من خسته است
من حتی با همین پاها میرم تا حدّی که جا هست
هنوزم در پی ِ اونم ، که اشکام و روی گونه ام
با اون دستای ِ پرمهرش ، کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم نکن گریه منم اینجام ، بزاردستا تو تو دستام
تو احساس ِ من و میخوای ، منم ای وای تو رو میخوام
خدایا عشق ِ من پاکه ، درسته عشقی از خاکه
منم اون عاشق ِ خاکی ، که ازعشق ِ تو دل چاکه

 

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شبهای تنهائی من

دل نوشته های تنهایی و بی وفایی

ای تنهاترین تنهای شبهای تنهایی من ،
تو تنها کسی بودی که تنهایی هایم را تنها به تو گفتم !
آه ای خدای من چه شبها که تن ها ،
تنها آرامیدند و در تنهایی فریاد دوستت دارم سر دادند …
 
لعنتی ســـلام مــــرا بــــــه غـــرورت برســــــان
و بـــه او بگــــو
بـهـــای قــــــامــت بــلنــــدش تــنــهــایـیـســـــت…!!
 
نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تکیه کن بر شانه ام

تو کجا رفته ای امشب که من از یاد تو مستم!

با نگاه تو غریبم با سکوت تو شکستم

من سفر کردم از این شهر به دیار با تو بودن

با امید چه کسی من کوله بارم را ببستم

در شکوه خنده ی تو فکر تو با من غریبه است

ورنه این فکر من و این من همانی ام که هستم!

در جواب چشم هایت چشم هایم ساکت اند

من برای چشم های تو کنون قلم به دستم

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٥:٢۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دنیای من

کابوس نبودی که رهایت بکنم / از خاطره عشق جدایت بکنم

آنقدر عزیزی که دلم می خواهد / هر چیز که دارم فدایت بکنم

عکس عاشقانه همراه باشعرهای بامعنی

 

من تو این دنیا سه تا دوست دارم
…خورشید ،ماه و تو . اولی رو واسه

 

خودم دومی رو واسه شبام ولی تو رو
واسه تک تک لحظه هام می خوام

 

عکس عاشقانه همراه باشعرهای بامعنی

 

می سپارم به نسیم ، بوسه از جنس بلور
/ دل من تنگ تو باز ، باد در حال عبور

 

بوی چشمان تو را میرساند به مشام/ می
دهد آرامش ، به دل نا آرام

 

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ رنگین کمان من

اگه روزی شاد بودی، بلند  نخند که غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین بودی، آرام گریه کن تا شادی ناامید نشه  اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین  کمان من
 
 
از کسی که دوستش داری ساده  دست نکش. شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره  بی تفاوت عبور نکن .چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد
 
 
نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شهادت مولایمان علی (ع) را تسلیت میگویم

شب قدر است امشب مست مستم ای خدا با تو

شدم تا مست دانستم که هستم ای خدا با تو



 

ایا سحری به رنگ خون دیدی تو
محراب و تو منبری چنین دیدی تو
خون بر در و دیوار و جماعت سر و رو
فرقی که به سجده لاله گون دیدی تو
ان زاده کعبه و امین حرمین
افتاده میان خاک و خون دیدی تو
انکس که ستیز خیبر و بدر و احد
چون شیر بغرید چنین دیدی تو
ایا تو درون ظلمت شام سیاه
نان اور کودک یتیم دیدی تو
ایا دل پرز خون و گریان چشمی
از جور زمانه و زمان دیدی تو
او زخم تن و زبان که در طول زمان
با جان به خرید و دم نزد دیدی تو
ایا زمیان مردم کوفه و شام
مظلوم تر از علی کسی دیدی تو

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نماز وروزه شما قبول حق


به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه
"حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.


اندکی فکر کن ...

نویسنده : علی بهزادپور ; ساعت ٦:۱٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد